محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )

مقدمهء مترجم 51

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )

از ثبوت خارجى و وجود عينىاند ، زيرا جعل عبارت از اضافهء اشراقيه جاعل نسبت به مجعول است و به اين اضافه ماهيات حصول خارجى پيدا مىنمايد « 1 » : پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : ان الله خلق الخلق فى ظلمة ثم رش عليهم من نوره ، يعنى خداوند خلق را در ظلمت آفريد - البته خلق در اينجا به معنى تقدير مىباشد كه همان مرتبهء ظهور ماهيات و اعيان ثابته است به تبع اسماء و صفات حق تعالى - سپس از نور خود بر آنها پاشيد ، كه همان وجود رشحى و ظلى و اضافهء اشراقيه مىباشد . بنا به عقيدهء صدر المتألهين چندين فرع « 2 » بر اين اصل ( اصالت وجود ) مترتب مىشود « 3 » : نخست اينكه معلول حقيقى و صادر اول وجود منبسط است كه در هر موجودى از موجودات امكانى با حدى از حدود و قيدى از قيود متحد است و بدان حد و قيد جلوه‌گر مىشود ، و اولين وجودى كه از مرتبهء وجوبى تنزل يافته عقل اول است . دوم اينكه وجودات امكانى همگى شئون وجود واجب و اطوار و جلوات اويند .

--> ( 1 ) - اضافهء اشراقيه بر عكس اضافهء مقوليه يك طرف بيشتر ندارد كه مضاف اليه نفس اضافه - يعنى داخل اضافه - است ، مانند اضافه علت به معلول كه معلول ، امرى غير تجلى و نفس تدلى و ظهور علت نيست ، پس ابداع حق تعالى از باب اضافه است به ممكنات ، آن هم اضافهء اشراقيه - نه اضافه ديگر - چنان كه گويند : علم خداوند به اشيا به نحو اضافهء اشراقى است ، يعنى علم او عين وجود معلوم و بلكه عين وجود اشياء است ، چه وجود ممكنات عبارت است از علم حق تعالى به نفس خود آنها ، چون وجودات آنها عين تابش و اشراق وجودى حق است كه مضاف اليه ندارد ، زيرا وجود در عالم علم ربوبى عين حق است . ( 2 ) - اين فروع را فاضل دانشمند آقاى جواد مصلح دسته‌بندى كرده‌اند كه عينا از قول ايشان نقل مىشود ، ولى بيان از صدر المتألهين است . ( 3 ) - حاصل اينكه هر دو دسته از حكما قايل به اصالت وجود و ماهيت بر اين اصل اتفاق نظر دارند كه تا حيثيت وجود منضم به ماهيت نشود ؛ ماهيت متصف به موجوديت نگردد ، بنابر اين بايد اين حيثيت كه مايهء اتصاف ماهيت به موجوديت و تحقق است خود بالذات ثابت و متحقق باشد ، و گرنه : ذات نايافته از هستى بخش * كى تواند كه شود هستى بخش